خوب زندگی همه ما یه جورایی شبیه همه ،همه چی تکراره فقط رنگ ها صدا ها کلمات جابجا میشن ولی اول و آخر همه چی یه چیزه.همه ی هیجانات جذبه ها به مرور میشه مثل بقیه چیزا . خلاصه اینکه یکم روحم خسته هست دلم یه صفای روح می خواد. هنوز سر کارم و منتظرم ساعت 5 بشه برم خونه. دلم واسه خودم تنگ شده امروز از خودم خبری نبود انگار سرش خیلی شلوغ بود .از وقتی بچه بودم خیلی دختر تخیلی بودم توی کارتون ها و کتاب ها زندگی میکردم فکر می کردم بهار حیات پر شکوفه و پروانه های رنگارنگه ولی اینطوری نبود .اینم از خودم که بهونه میگیره صدات خوب نمییاد منم از حرصم...تخ....بیب ....بیب......
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:45  توسط سمیرا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:47  توسط سمیرا
|